تبلیغات
فصلی تازه - پسر بچه و درخت سیب
اطلاعیه ها
پسر بچه و درخت سیب
تاریخ ایجاد مطلب : سه شنبه 19 بهمن 1389.:نویسنده: رضا


 

 یكی نبود یكی بود ...

در روزگاران قدیم درخت سیب تنومندی بود با پسر بچه كوچكی .

 این پسر بچه خیلی دوست داشت با این درخت سیب مدام بازی كند ...

از تنه اش بالا رود از سیبهایش بچیند و بخورد و در سایه اش بخوابد...

 

 زمان گذشت ...

پسر بچه بزرگتر شد و به درخت بی اعتنا دیگر دوست نداشت با او بازی كند

اما  روزی دوباره به سراغ درخت آمد!

 درخت سیب به پسر گفت :« آهای ... بیا و با من بازی كن... »

پسر جواب داد  :« من كه دیگر بچه نیستم كه بخواهم با درخت سیب بازی كنم »

« به دنبال سرگرمی هائی بهتر هستم و برای خریدن آنها پول لازم دارم . »

درخت گفت:« پول ندارم من ولی تو می توانی سیب های مرا بچینی بفروشی و پول بدست آوری. »

 پسر تمام سیب های درخت را چید و رفت سیبها را فروخت و آنچه را که  نیاز داشت خرید

و درخت را باز فراموش کرد و پیشش  نیامدو درخت دوباره غمگین شد...

مدتها گذشت و پسر مبدل به مرد جوانی شد و با اضطراب سراغ درخت آمد!

درخت از او پرسید :« چرا غمگینی ؟ »« بیا و در سایه ام بنشینبدون تو خیلی احساس تنهائی می کنم »

پسر ( مرد جوان ) جواب داد :

« فرصت کافی ندارم باید برای خانواده ام تلاش کنم باید برایشان خانه ای بسازم نیاز به سرمایه دارم »

درخت گفت :

«سرمایه ای برای کمک ندارم تو می توانی با شاخه هایم و تنه ام برای خودت خانه بسازی  »

پسر خوشحال شد و تمام شاخه ها و تنه ی درخت را برید و با آنها خانه ای برای خودش ساخت.

دوباره درخت تنها ماند و پسر بر نگشت زمانی طولانی بسر آمد.

پس از سالیان دراز...در حالی برگشت که پیر بود و غمگین و خسته و  تنها ...

درخت از او پرسید :« چرا غمگینی ؟ ای کاش می توانستم کمکت کنم ..

اما دیگر نه سیب دارم نه شاخه و تنه حتی سایه هم ندارم برای پناه دادن به تو ...

هیچ چیز برای بخشیدن ندارم ... »

پسر ( پیر مرد ) درجواب گفت :« خسته ام از این زندگی و تنهایم فقط نیازمند بودن با تو ام ...

آیا می توانم کنارت بنشینم ؟ »

پسر ( پیر مرد ) کنار درخت نشست با هم بودند به سالیان و به سالیان در لحظه های شادی و اندوه . . .

آیا آن پسر بی رحم  و  خود خواه بود ؟؟؟

نه . . .  ما همه شبیه او هستیم و با والدین خود چنین رفتاری داریم ...

درخت همان والدین ماست تا کوچکیم دوست داریم با آنها بازی کنیم.

تنهایشان می گذاریم بعد و زمانی بسویشان  برمی گردیم که نیازمند هستیم یا گرفتار

برای والدین خود وقت نمی گذاریم ...

 به این مهم توجه نمی کنیم که :

پدر و مادر ها همیشه به ما همه چیز می دهند تا شاد  مان  کنند

و مشکلاتمان را حل و تنها چیزی که در عوض می خواهند اینکه ...

 ***  تنهایشان نگذاریم ***

 به والدین خود عشق بورزید فراموششان نکنید برایشان زمان اختصاص دهید

همراهی شان کنید شادی آنها شما را شاد دیدن است گرامی بداریدشان و ترکشان نکنید

 هر کس می تواند هر زمان و به هر تعداد فرزند داشته باشد ولی پدر و مادر را فقط یکبار

برای نشان دادن احترام خود به والدینتان این فایل را کپی کنید و برای تمام دوستانتان بفرستید.



موضوع: آموزنده , 
نظرات ()